یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممکن نشود پس به امید فرداها محبتهایمان را ذخیره نکنیم
  :: khosravi
ایجاد خبرنامه ایمیلی
دریافت کد پیغام خوش آمدگویی

قالب وبلاگ | ابزار پیام نگار قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

سلام خدمت دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند.بر روی ارسال لینک کلیک کرده و طبق قانون اول باید مارو به اسمی که نوشتم لینک کنید.بعد لینک خود را ثبت کنید.سیستم به صورت اتوماتیک لینک شما را ثبت میکند.در صورت عدم مشاهده لینک ما در سایت شما سیستم لینک شما را به صورت اتوماتیک حذف خواهد کرد.ممنون

















   

بگذار دلت بگوید و دستت بنویسد...یادداشت های تنهایی و بلند بلند فکر کردن های شبانه.بذار صادقانه اعتراف کنم هرروز دلم برایت تنگ میشود

انجام پروژه معماری و عمران
۱۳٩٦/٩/۱٧ ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )



:: برچسب‌ها:
عـشـق
۱۳٩۳/٩/٢٤ ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

عـشـق هـمـیـن اسـت کـه بـخـواهـی . . ! 
چـه سـه چـرخـه ی کـوچـکـی را 
چـه هـکـتـارهـا زمـیـن 
چـه زنـی را 
چـه مـردی را . . ! 
عـشـق کـم و زیـاد نـدارد، 
عـشـق 
یـعـنـی هـر چـیـزی کـه 
بـا "هـمـه ات" بـخـواهـی . . .



:: برچسب‌ها:
دلَت
۱۳٩۳/٩/٢٤ ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

از دلَت بپرس مــال ِ کیست ؟
تـُــو مــال ِ منــی
خُودم کشفَت کرده ام 
تـُــو با مـَن مــی خندی
با مـَن گریه ِ مــی کنی
درد دلَت را به ِ مـَن مــی گویــی
دیـوانـه
دلَت برایِ مـَن تـَنگ مــی شود
ضربان قلبت با مـَن بالا مــی رود
با سُکوتَم ، با صدایَم
با حضورم ، با غیبتَم

تـُــو مــال ِ منــی
این بلاها را خُودم سَرت آورده ام
به ِ مـَن مــی گویــی دوستت دارم
وَ دوست داری
آن را از زبان ِ مَن
فقط مَن بشنوی
برای که ِ مــی توانــی خُودت را لُوس کـُنــی ؟
نازَت را بخَرد
وَ بهِ تُو دست نـَزنـَد ؟
چه ِ کـَســی با یک کلمه
با یک نگاه
دلَت را مـی ریزد ؟
بَعد خُودش آن را جَمع مــی کـُنَد وَ سَرِ جایَش مــی گـُذارد ؟
چه ِ کـَســی احســاسـاتت را تـَر وُ خـُشک مــی کـُنـَد ؟
اشکـَت را در مــی آورد 
بَعد پاک مــی کـُنَد ؟ 
چه ِ کـَســی پیش از آن که ِ حَرفت را شُروع کـُنــی
تا ته ِ آن را نَفس مــی کشَد ؟

دیـوانــه
مَن زحمتت را کشیده ام ، تا بفهمــی هَنوز مــی تَوانــی
شیطنت کُنــی ، انتظار بِکشــی ، تَپش ِ قَلب بگیـری ، عاشق ِ شَوی
تـُــو حَق نَداری خُودت را از مَن وَ مَن را از خُودت بگیری
تـُــو حَق نَداری ، " خُودت " را از " خُودت " بگیری
مَن شکایت مــی کُنَم از طَرف هَر دویمــان
از تـُــو
به تـُــو
چه ِ کـَســی قَلب مَرا آب و جارو مــی کُنَد ، دانـه ِ مــی پاشَد
تا کلمات مثل ِ کَبوتَر
از سَر وُ کـُول ِ مَن بالا بروند ؟
چه ِ کـَســی هَمان بلاهایــی را که ِ مَن سَرِ تُو آوردم
سَرِ مَن آورده ؟
من مــال ِ تـُــوام
دیـوانــه
زَحمتَم را کشیده ای
کـَشفم کـَرده ای

نَترس
چند سُوال مــی پُرسَم وَ مــی روم
یک : چند ســال پیرت کـَرده اند ؟
دو : چند ســال جوانت کـَرده ام ؟
سه : از دلَت بپرس مــال ِ کیست ؟
چهار : اگر جای ِ خُدا بُودی ، با ما چه ِ مــی کردی ؟
پنج : کــجا برویـم ؟
دستت را بـه ِ مـَن بده


:: برچسب‌ها:
دیــر آمـــدن!
۱۳٩۳/٩/٩ ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

بــــاید بــاور کنــیم !

"تنـهـــایی" . . .

تلـــخ تــرین بــلایِ بــودن نیــســت . . . 

چیـــزهـای بـدتــری هـم هســت . . . 

روزهـــای خستـــه ای که در خـلـوتِ خـانـــه، پـیـــــر می شــوی . . . 

و ســال هــایی که ثانــیه به ثانیــه از سَــر گذشتــه اســت. . . 

تـــازه پِــی می بـــریــم کـه تــنـــهـایـی، تلخــخ تــرین بـلایِ بـــودن نیســـت. . . 

چیـــزهـــای بدتـــری هم هســــت 

دیــر آمـــدن!



:: برچسب‌ها:
تنهایی یعنی ..
۱۳٩۳/٩/٩ ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

امروز فهمیدم تنهایی یعنی ..
همه ی روز با خودت بگویی
"
فراموش کرده ام
بگویی
"
دیگر نیست .. دیگر دوستش ندارم"
اما ..
شب که می شود
زانوهایت را در آغوش بگیری
دیوار بشود تکیه گاه ِ سر پر ز خیالت ..
و در دل بگویی
"
راستی .. ! چقدر دلم برایش تنگ بود ، تمـــام ِ روز .. ! "



:: برچسب‌ها:
دل نداری!!!؟؟؟
۱۳٩۳/٩/۸ ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره
.
.
.
بارآخر،من ورق رابادلم بر میزنم!بار دیگرحکم کن ! امانه بی دل! بادلت،دل حکم کن !
حکم دل::
هر که دل دارد بیاندازد وسط !
تا که ما دلهایمان را رو کنیم ! دل که روی دل بیافتاد،عشق حاکم میشود !
پس ،به حکم عشق بازی میکنیم .
این دل من ! رو بکن حالا دلت را…!
دل نداری!!!؟؟؟
بر بزن اندیشه ات را…حکم لازم . دل سپردن ، دل گرفتن هردو لازم !!!

 

ولی............

قمار زندگی را به کسی باختم که "تک دل" را با "خشت" برید جریمه اش یک عمر حسرت شد! باخت زیبایی بود....!!!
یادش رفته بود که من یارش هستم نه حریفش!! یاد گرفتم به "دل" ،"دل" نبندم...
یاد گرفتم از روی "دل " حکم نکنم...
دل را باید"بر"زد جایش سنگ ریخت.. که با خشت "تک بری" نکنند!


:: برچسب‌ها:
طعم نگاه تو
۱۳٩۳/٩/۸ ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

گاهی که گلوی شاعرانگی ام رو به کویر لبخندت می گیرد،

تو بر سنگفرش چشمهایم قطره قطره جاری.

در شمالی ترین نقطه قلبم،

با تاجی بر سر،

عاشقانه هایم را واژه به واژه به سلطنت می نشینی!


هنگام غروب من می مانم

و تبسم سپیدهایی که به طعم نگاه توست،

شیرین شیرین!



:: برچسب‌ها:
تــــــو همونی ... !!
۱۳٩۳/٩/۸ ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

تــــویی که ..

داری مونیتور کامپیوتر رو نگاه میکنی ..

تــــویی که ...

داری تلوزیون میبینی یا حتی کتاب میخونی ..

تــــویی که ..

داری آهنگ گوش میدی یا شاید هم مسیج های گوشیتو میخونی ..

بعد یهویی ..

چشمات پُر ِ اشک میشه ...

اصلا نمیفهمی کی وقت کردی فکر کنی ...

به اون سرعت بُغض گلوت رو میگیره و

بعدش فقط یه نفس عمیــق میکشی ... !!

هی .. هی ..

تـــــــو ..

همونی هستی که ...

دلت شکسته ... دلت گرفته .. دلت تنـــــگ شده ..

تــــــو همونی ... !!



:: برچسب‌ها:
" غیــــرت "
۱۳٩۳/٩/۸ ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

ابروهــــای مردانه ات را دوست دارم


وقتــــی به اســــم ِ " غیــــرت "

در هــــم تنیده می شوند ...



:: برچسب‌ها:
مرد بمان!
۱۳٩۳/٩/٦ ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

من یک زنم!

نه جنس دوم ،

نه یک موجود تابع ،

نه یک ضعیفه،

نه یک تابلوی نقاشی شده ،

نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت...

باور داشته باش

من هم اگر بخواهم ،

می توانم خیانت کنم ،

بی تفاوت و بی احساس باشم ،

بی ادب و شنیع باشم ،

بی مبالات و کثیف باشم ....

اگر نبوده ام و نیستم ،

نخواسته ام و نمی خواهم!!

من زنم…

بی هیچ آلایشی…

حتی بی هیچ آرایشی !

او خواست که من زن باشم …

که بدوش بکشم،بار تو را که مردی !

..... و برویت نیاورم که از تو قویترم ...

آری من زنم...

او خواست که من زن باشم ...

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ...

عشق خواهم ورزید ...

به مردانگی ات خواهم بالید ...

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ...

پشتیبانت خواهم بود ... و تو ...

مرد بمان!

این راز را که من مرد ترم

به هیچ کس نخواهم گفت !!



:: برچسب‌ها:
دیـــر کردن
۱۳٩۳/٩/٦ ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

من صفحـه ی ساعــت را . . .
بـــرگه هــای تقــویــم را . . .

مثل کف دست هایم میشــناسـم

هر ساعتــــش
خــاطره ی یک روز دیـــر کردن تـــوســـت

هر بـــرگه اش
سال هــای یک روز نبـــودن تـــو

تــــو بیـــایی
تقویم ها برای همیشه از رفتــــن می ایســتند

زمیــــن گیــر می شـوند

دُرســـــت روی روز عــید!



:: برچسب‌ها:
با تو هستم
۱۳٩۳/٩/٦ ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

با تو هستم سهراب ..
تو که گفتی: گل شبدر چه کم از لاله عاشق دارد؟
راست می گویی تو !
چه تفاوت دارد قفس تنگ دلم .. خالی از کس باشد؟
یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد ؟
من نه تنها چشمم .. واژه را هم شستم ..
فکـــر را ..
خــاطــره را ..
خــواب یــک پــنــجــره را ..
زیر باران بردم .. چتر ها را بستم ..
من به این مردم شهر پیوستم ..
من نوشتم همه حرف دلم ..
آرزو کردم و گفتم که ..
هـــوا ..
عـــشــق ..
زمــیــن ..
مال من است ..
ولی افسوس نشد ..!
زیر باران من نه عاشق دیدم نه که حتی یک دوست !!
"
زیر باران من فقط خــیــس شدم"



:: برچسب‌ها:



:: برچسب‌ها:
“دوستت دارم”
۱۳٩۳/۸/٢٩ ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

اخــم هـای تــــــو

بــالا تـرین لذت دُنیـــاست

ای بَهانه ی تَمام لـوس شدن هـای مَــن !

دوستت دارم



:: برچسب‌ها:
عجیب به هم ریخته ام
۱۳٩۳/۸/٢٩ ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

عجیب به هم ریخته ام

اتاقم را که به خاطر می آوری؟!

پر از تکه های کاغذ

فیلترهای سیگار

و تختِ دو نفره ای

که همیشه

یک نفر روی آن می خوابد

تو همیشه نق می زدی

حالا اما

نیستی که بگویی

جمع کن خودت را!



:: برچسب‌ها:
بدون
۱۳٩۳/۸/٢٩ ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

وقتــــــی کسی
به خاطر چیزهای کوچیک
از دستت عصبانی می شه
و کـــلا روت حســــاسه
بدون خیــــــــلی دوستت داره

به جای ناراحت بودن از دستش
بایـــــد قدرش رو بدونی
و درکــــــش کنی
نـــه طردش کنی ...



:: برچسب‌ها:
آمده ای ..
۱۳٩۳/۸/٢٩ ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

شب را دوستـــ ــ ـ دارم …!
چرا که در تاریکـــ ـی ..
چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!
و هر لحظــــــــ ـه ..
این امیـــــ ـد ..
در درونــــــ ــم ریشه می زند …
که آمده ای ..
ولی من ندیده ام!



:: برچسب‌ها:
دُختَر بآش..
۱۳٩۳/۸/٢٩ ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

دُختَر بآش..

دُختَرونهـ نآز کُـטּ..

دُختَرونهـ فِکر کُـטּ...

دُختَرونهـ اِحسآس کُـטּ...

دُختَرونهـ اِسـتِدلآل کُـטּ...

دُختَرونهـ زِندِگـے کُـטּ...

اَمّـآ بِدوטּ غَم رو بهـ اِشــتبآه تو فَرهَنگـِ دُختَرونهـ تو جآ دآدטּ..

اینـے کهـ تو وجودِ توئهـ و اِسمش رو اِحسآس گُذآشتَـטּ...

مُقَدسـهـ بیهــوده نَشکَنش..



:: برچسب‌ها:
عَجیــبــ اَســتــ
۱۳٩۳/۸/٢٩ ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

 

اینجـــآ زَمیـــن اَســـتــ

رَســمــِ آدمهــآیَشــ عَجیــبــ اَســتــ

اینجــآ گـُـم کــه بِشـَـوی

بـِـه جــآی اینــکه دُنبــآلتــ بِگـَـردَند

فرآموشـَـتــمی کُننـَـد


:: برچسب‌ها:
عطـــــر تـنــــت!
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

امشـــب دیوانـــگی در مــن بــالا زده

نه ســکـــــوت

نه موســــــیقـی

هیــچ چیـــز و هیـــچ چیـــز ایــن دیــوانگی را تسکیــــن نمیـــدهد
.
.
.
جــــز عطـــــر تـنــــت! 



:: برچسب‌ها:
می دانی؟
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

هر شب شمــاره ات را می گیــرم

و با کسی که تو نیستی حرف می زنم

می خندم

گریه می کنم

فریاد می کشم

هر شب . . .

صدا از صدایش در نمی آید !

می دانی؟

زن ها

رسم عجیبی دارند

همین که فراموششان کنی

با کسی که تــــــو نیستی

درد دل می کنند 



:: برچسب‌ها:
یکی باید باشد
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

یکی باید باشد
همانکه وقت درد همدردت شود
صورت به عرق نشسته ازدردت را بوسه زند
وتو تمام دردت را دردستانش بفشاری
واو مردانه برای تسکینت آغوشش را تنگ ترکند
یکی باید باشد
همانکه وقتی بخاطرحضورش تشکرمیکنی
لبخند زنان بگوید درهمه شرایط با توام
وتو اینبار نه ازعشقت که ازخدایش تشکرمیکنی 



:: برچسب‌ها:
تـــو
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

آدم دو نـفـری احـسـاس امـنـیـت بـیـشـتـری مـی کـنـد . . .
امـا "تـــو" شـخـصـیـت لـغـزنـده ای است !
هـمـه "تـــو" هـایـی کـه مـی شـنـاخـتـم یـک جـوری گـُم شـدنـد . . .
آن هـا یـا جـیـم شـدنـد . . . !
یـا خـیـانـت کـردنـد . . . !
یـا مـثـل پـشـه از پــا در آمـدنـد . . . ! 



:: برچسب‌ها:
روزی...
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

میترسم از این که...
روزی...
یک جایی...
من و تو...
خیلی دور از هم،
شب و روز در آغوش یک غریبه،بی قرار هم باشیم 



:: برچسب‌ها:
می سپارمت
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

می ســــپارمـــت

به خاطراتی خوش

به نــور و آیینه

به غزل

به صداقتی آبی

می سپارمت

به بهترین جای خیال

به حقیقتی جاری

ای که با منی و تنهایی

ای که چون سرابی و دوری

مـــا دلسپردگان رویاییــــم!

در نبـــود من شکیــــبایی؟

در نبـــود مــــن؛تـــو آرامـــی؟ 



:: برچسب‌ها:
وقتـی بـودی
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )


وقتـی بـودی ،

آنقـدر کـوچـک بـودی کـه در قلبـم جـا میشـدی . . .

حـالـا کـه نیسـتـی ، اینقـدر بـزرگـی کـه تمـام دنیـا خـالـی اسـت . . ! 



:: برچسب‌ها:
رفتنش
۱۳٩۳/۸/۱٧ ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )

بعد از رفتنش موهایم را از ته تراشیدم ....
خاطره ی دستانش داشت دیوانه ام میکرد.... 



:: برچسب‌ها:
میروى..!
۱۳٩۳/٢/٢٦ ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )




گاهى شبیه پاکن میشوى..!
مى آیى و همه ى خوبیهایت را پاک و
قلبم را مثل صفحه هاى چرک نویس
پاره میکنى و میروى..!

منهم گاهى شبیه مداد تراش میشوم
خودم را میتراشم،
آنقدر کوچک میشوم
که تو چیزى از من نمیبینى
به جز مشتى تراشه هاى بى ارزش..!



:: برچسب‌ها:
لحظه ی دیدار
۱۳٩۳/٢/٢٦ ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )




لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ

های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است ..



:: برچسب‌ها:
باید باشد ..
۱۳٩۳/٢/٢٦ ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست khosravi ( نظرات )




دلم برای یکــــــــ نفر تنگ است...

نه میدانم چه میکند نه می دانم اکنون کجاست...



حتی خبری از غم و شادی اش هم ندارم....

لبخندش را ندیده ام ....

گریه اش را ندیده ام ......

دستانش را نگرفته ام ...

عطر تنش را نمی دانم ...

فقط می دانم نیست و باید باشد ..


:: برچسب‌ها: